تعريف رفاه بسيار دشوار است و بسياري از افراد در مورد رفاه وسعادت و تحقق آن ديدگاه هاي مختلفي ارائه مي کنند. پس ابتدا بايد ببينيم که رفاه چيست؟

رفاه ، توانايي يک فرد ، گروه يا ملت براي فراهم آوردن خوشبختي ، امنيت و توليد محصولات مناسب است که مردم را قادر مي سازد بر اساس تعاريف خاص خودشان ، خوب زندگي کنند. رفاه کمک مي کند تا جايي در دل و فکر مردم باز شود تا آنها بر اساس اولويت هاي مدنظرشان به يک زندگي سالم و معنوي دست يابند ديگر هر روزه نگران آنچه که براي حياتشان الزاميست نباشند.

ما مي توانيم رفاه را هم به عنوان يک جريان و هم به عنوان يک موجودي مد نظر قرار دهيم .

بسياري از اقتصاددانان آن را جريان يک درآمد مي دانند ، يعني توانايي انسان براي خريد مجموعه اي از کالاها يا دستيابي به ارزشهاي خلق شده توسط ديگران. ما از ايده اي گسترده درباره درآمد استفاده مي نماييم که "قدرت خريد" ناميده مي شود.

همچنين رفاه ، محيطي را فراهم مي آورد که باعث گسترش بهره وري مي گردد . بنابراين مي توانيم رفاه را مجموعه اي از "داراييها" بدانيم.

تغيير مفهوم رفاه صرفاً به عنوان جرياني از درآمد سرانه ، ما را قادر مي سازد که تصميمات گسترده اي را براي سرمايه گذاري در يک محيط کاملاً مولد اتخاذ نماييم. آمارتياسن مي گويد : امتياز اين نگرش (موجودي) اينست که ايده بهتري از توانايي يک کشور جهت توليد محصولات در آينده را فراهم مي سازد.

حال ببينيم چرا رفاه اهميت دارد ؟ مي دانيم که افراد سراسر جهان قدرت خريد کاملاً متفاوتي دارند و ميزان توزيع ثروت در همه کشورها يکسان نيست. نويسنده در اينجا بحث فقر را مطرح مي کند و مي نويسد : اکثر قريب به اتفاق نوزادان متولد شده در جهان در فقر بدنيا مي آيند. طول عمر ، سواد ، آب پاکيزه و مرگ و مير نوزادان با بهره وري و رفاه يک ملت ارتباط مستقيم دارند.

تحقيقات گسترده اي پيرامون رابطه ميان درآمد بالا و شرايط مولد در قبال صبر و شکيبايي ديگران و حمايت از آزادي هاي مدني ، درهاي باز در مقابل خارجيان ، رابطه مثبت ميان زير دستان ، عزت نفس ، احساس صلاحيت فردي ، مشارکت در امور مالي و اجتماعي ، اعتماد ميان افراد و رضايت از زندگي وجود دارد. رونالد اينگلهارت در اين زمينه مي نويسد که ميزان بالاي اعتماد به نفس با ميزان بالاي رفاه و سعادت ملي ارتباط مستقيمي دارد.

به راستي الگوي يک ملت براي ايجاد رفاه و سعادت چيست ؟ براي پي بردن به پاسخ اين سؤال ابتدا بايد عناصر فرآيند تغيير را مورد شناسايي قرار دهيم. در اينجا به 10 عنصر اصلي يک فرآيند تغيير اشاره شده است که عبارتند از : رمزگشايي راهبردهاي فعلي , ايجاد حس اضطرار و فوريت ، درک انتخابهاي راهبردي و اطلاع از آنها از طريق تجزيه و تحليل ، ايجاد يک بينش قاطع ، ايجاد شبکه هاي جديد ارتباطي , تبادل بينش ، ايجاد ائتلافهاي مولد ، گسترش موفقيتهاي کوتاه مدت ، نهادينه ساختن تحولات ، ارزيابي و تأييد تغييرات.

فصل بيست و يکم کتاب مبحثي پيرامون فرهنگ و الگوهاي ذهني مطرح کرده است که براي ورود به بحث ، ابتدا تعريفي از اين دو مقوله را ارائه مي کنيم.

کيلفورد گيتس فرهنگ را شبکه اي از تار و پود معاني تعريف کرده است که افراد يک جامعه اين تارها را به دور خود تنيده اند و در درون اين شبکه زندگي مي کنند. فرهنگ شاخصي مهم در توانايي يک کشور براي رفاه است ، زيرا عقايد افراد را درباره ريسک ، مزايا و فرصتها شکل مي دهد.

الگوهاي ذهني ، مجموعه اي از فرضيات عميقاً ريشه دار ، کليات و حتي تصاويري هستند که بر چگونگي درک جهان و عمل کردن در آن تأثير مي گذارند. به عبارت ديگر ، اعتقاداتي بنيادي و اساسي هستند که بر رفتار و عملکرد مردم تأثير مي گذارند.

برخلاف فرهنگ که متغيري گسترده و کلان است ، الگوهاي ذهني متغيري کوچک هستند. فرهنگ منعکس کننده مجموعه الگوهاي ذهني افراد بوده و در واقع بر تمامي انواع الگوهاي ذهني فرد تأثير مي گذارد. ميان الگوهاي ذهني و رفاه رابطه اي مهم وجود دارد.

در هر جامعه اي اقشاري وجود دارند که درباره رفاه و چگونگي ايجاد آن ديدگاههاي متفاوتي دارند. درک اين امر ، پايه و اساس ايجاد تغييرات است. مي توان گفت که انبوهي از باورها و نگرشها وجود دارند که يا از نوآوري حمايت مي کنند و شرايطي را براي رفاه فراهم مي آورند ، يا کاملاً مخالف نوآوري هستند. مجموعه اين عقايد يک الگوي ذهني را تشکيل مي دهند.

اقتصاد جهان در قرن بيست و يکم نمايانگر فرصتهاي پيش بيني نشده براي ايجاد رفاه در کل جهان و در عين حال يک تهديد بالقوه در قبال قرنها آداب و سنن فرهنگي در تمامي نقاط جهان است. در اينجا اين سؤال به ذهن مي رسد که آيا افراد در کشورهاي در حال توسعه مجبورند براي حضور بهتر در اقتصاد جهاني ، ميراث فرهنگي خود را تغيير دهند ؟ و اينکه چگونه مي توان تغييرات لازم را جهت خلق استانداردهاي رو به بهبود زندگي در دنياي در حال توسعه تقويت کرد ؟

در جواب اين سؤالات بايد گفت که مردم استدلال هاي فکري را مي پذيرند ، نيازشان به تغيير را درک مي کنند و تعهد و پايبندي خود را به تغيير ابراز مي دارند ، اما در نهايت به آنچه که رايجتر و آشناتر هستند متوسل مي شوند. اين گرايش در قبال تعهد به تغيير ، يک موضوع رايج فرهنگي نيست بلکه نشانگر چالشهاي عميق تري است که افرادي که خواهان ايجاد آينده اي متفاوت و سعادتمندتر هستند با آن مواجه اند.

تحقيقات انجام شده در مورد عملکرد اقتصادي در سراسر جهان نشان مي دهد که کشورهاي داراي بزرگترين منابع طبيعي به مراتب ضعيفتر از آناني عمل مي کنند که داراي چنين منابعي نيستند. علت آنست که در کشورهاي داراي منابع طبيعي غني ، اين منابع کالاهاي مصرفي تلقي مي شوند و توليد کنندگان کنترل اندکي بر قيمت آنها دارند. بر همين اساس قيمت اين منابع در سالهاي اخير کاهش چشم گيري يافته و در نتيجه ، بسياري از کشورها حجم بالاتري از اين مواد را صادر مي کنند اما پول کمتري بدست مي آورند.  

                                                

+ نوشته شده توسط بهار در جمعه بیست و یکم آبان 1389 و ساعت 11:24 |


Powered By
BLOGFA.COM